رادمانرادمان، تا این لحظه: 15 سال و 3 ماه سن داره

عکس تولد رادمان

      برای دیدن عکسها لطفا به ادامه مطلب بروید .                                                                                                &nbs...
21 مرداد 1391

شب تولد رادمان کوچولو

    سلام پسر گلم . امروز میخوام خاطرات شب تولدت رو واست بنویسم. شب تولد بهمون خیلی خیلی خوش گذشت. همه بودن. و تو فرشته مهربون من ، نقل محفل ما بودی. همه به تو توجه داشتن و تو به همه بی توجه .... فدات بشم من.  عمو محسن طفلی کلی زحمت کشید اون شب. آخه ماموریت داشت بادکنک باد کنه بده دستت تا سرگرم بشی تا ما بتونیم ازت چند تا عکس  تکی بگیریم. آخه انقد وروجکی که آروم نداشتی. بابا مسئول تدارکات بود. برف شادی  میریخت واست  ، شمع روشن میکرد، عکس میگرفت  و ..... از همه مهم تر  دست میزد. الهی قربون بابای مهربونت بشم من.   خاله فاطی هم عکس میگرفت. دایی امین ...
17 مرداد 1391

تولد تولد تولدت مبارک....

پسرم زادروزت شیرین ، پرعشق و نورآفرین باد. قهقهه هایی آسمانی و آرامش زلال زندگی را برایت آرزو دارم . ای زیباترین ترانه هستی بدان که شب میلادت برایم ارمغان خوبیها و زیباییهاست پس ای سرکرده خوبیها میلادت مبارک . . . منتظر عکسهای رادمان جونم باشین.       ...
10 مرداد 1391

مبل نوردی رامان کوچولو

سلام پسر گلم. این روزها بامزه ترین رادمان دنیایی. یاد گرفتی که به کمک مبل بلند بشی اونوقت تمام سعی خودتو میکنی که از مبل بالا بری البته اگه زیر پات یه بالش کوچولو باشه. وقتی هم که بالا میری  ذوق میکنی و جیغ میکشی بعد هم تند تند روی مبلا میخزی تا کسی نگیردت و سریع خودتو به گلدون بامبو م که اون سر مبل ها هست میرسونی و  بهشون دست میزنی.   خدا خیرت بده هر چی دم دستت میبینی بدو بر میداری و پرت میکنی. با توئه وروجک نمیتونیم فیلم ببینیم چون میری کنار میز تلویزیون و با دستای کوچمولوت دکمه های  دستگاه رو  میچرخونی و  فیلم قطع میشه و من و بابات مجبوریم از اول فیلم رو بذاریم.آخه از دست تو من چیکار ...
31 تير 1391
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به می باشد