رادمانرادمان، تا این لحظه: 15 سال و 2 ماه و 29 روز سن داره

تسلیت به بابای مهربونم

بابا فریاد عزیز درگذشت عموی مهربونتون رو  بهتون تسلیت میگم. تسلیت واژه کوچیکیه در برابر غم بزرگ شما امیدوارم که غم آخر زندگیتون باشه . دوستون دارم بابایی. الهی قربون تسلیت گفتنات برم من.... ...
6 مرداد 1392

رادمان در حمام

      برای دیدن عکسام به ادامه مطلب برین لطفاً سلام گلم . این روزای گرم تابستون تفریحت شده حمام رفتن !!!!! البته قبلا  تا میفهمیدی که میخوام ببرمت حمام میزدی به گریه  و با مکافات میبردمت. تا اینکه یک ماه پیش وان رو آب کردم اسباب بازیهات رو انداختم توش و گفتم بریم آب بازی  بر خلاف قبل به سمت وان رفتی اما با ترس . کمی که بازی کردی گفتی بریم. روز بعد ترست کمتر شد و چند روز بعد از حمام بیرون نمییومدی . جالب اینجاست که تو حمام بلبل میشی . و شیرین زبونی هم میکنی. مامان هم شده همبازیت یه ظرف دادم دستت مدام در حال آب کردنشی بعدم میپاشی روی در و دیوار .فدات بشم که اون وسطا موهات شامپو میخوره و تنت...
4 تير 1392

رادمان با موضوعات مختلف ...

                     واسه دیدن عکسام بفرمایید ادامه مطلب   سلام عزیزم. امروز یک سری از عکسهای متفرقه با موضوعات مختلف رو گذاشتم واست.  هر کدوم از این عکسها واسه مامان و بابا کلی خاطرست.       اینجا داشتی مامان و بابا رو با کلی توضیحات میکشیدی . فدای نقاش کوچولوی خودم.   اینجا هم حسابی خسته بودی از پارک برگشته بودیم رو به تلویزیون بودی و برنارد میدیدی.   این کتاب میوه های خندونه و الفبا رو هم با عکس یاد میده . طی یک هفته همه رو یاد گرفتی و واسه من تکرار میکردی.     ...
4 تير 1392

بلبل خونه ما کیه ؟؟؟؟؟

سلام پسر نازنینم.  امروز میخوام رسماً تکامل مراحل زیبای سخن گفتنت رو اعلام کنم. بلههههههههههههه بلاخره میشه گفت که رادمان جون کاملا حرف میزنه و تمام خواسته هاشو با جملات زیبا و قشنگ بیان میکنه ...... بله پسرم  تا حالا کلمات بود حالا شده جملات با کلمات و افعال دلنشین .   پسرم بهت تبریک میگم . امیدوارم همیشه شیرین سخن باشی و به جا و سنجیده سخن بگی عزیزم. حالا دیگه یه مرد تمام عیار و مودب شدی واسه بابا و مامان. بابا و مامان از داشتن فرزندی مثل تو به خودشون میبالن و بهت افتخار میکنن که انقد با زکاوت و باهوشی عسلم. هر وقت ازت میپرسم بلبل خونه ما کیه ؟ جواب میدی : آمان کوچولو به من میگی ...
26 خرداد 1392

رادمان جونم رای داد

  سلام پسر گلم . دیروز  روز انتخابات ریاست جمهوری و شورای شهر بود. من و مامان جون و شما با هم رفتیم پای صندوق رای..... و تو پسر نازنینم اولین رایت رو به صندوق انداختی. خیلی شیطونی میکردی. وقتی هم که گذاشتمت کنار صندوق کلی ذوق کردی بودی .... مامان فدای شیطونیات. بعدم که ازت میپرسیدم رادمان چیکار کردی ؟  با لهجه شیرین کودکیت میگقتی:  رای دادی به دایی دلاملی (غلامعلی) و رویانی (روحانی) ... الهی من فدای این شیرین زبونیات...         هزار ما شا الله به تو پسر خوب ...
25 خرداد 1392
niniweblog
تمامی حقوق این صفحه محفوظ و متعلق به می باشد